محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6142

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دهقانان بار و سمار نهر الملك بود سپرده شد به سالانه دو هزار دينار . مردى از آن ناحيه به نام ابن مارمه به نماينده باغر تاخت و به دو آسيب زد يا يكى را وادار كرد كه به دو آسيب زد . ابن مارمه بداشته شد و بند بر او نهادند ، آنگاه به كوشش پرداخت تا از حبس رها شد و به سامرا شد و دليل بن يعقوب نصرانى را بديد كه در آن وقت دبير بغاى شرابى بود و كار بغا به دست وى بود ، كار سپاه نيز به دو سپرده بود و سرداران و عاملان با او سر و كار داشتند . ابن مارمه از جمله دوستان دليل بود ، باغر نيز يكى از سرداران بغا بود ، پس دليل ، باغر را از ستم احمد بن مارمه بداشت و حق وى را از باغر گرفت ، باغر به سبب اين كار كينهء او را به دل گرفت و او و دليل از هم دورى گرفتند . باغر مردى بود شجاع و دلير و ميان تركان شهره و گرانقدر كه بغا و ديگر كسان از او بيم مىكردند و از شرش بر حذر بودند . گفته شد كه باغر به روز سه شنبه ، چهار روز مانده از ذى حجه سال دويست و - پنجاهم ، به نزد بغا رفت ، بغا در حمام بود ، باغر مست ، سياه مست ، به انتظار وى نشست تا از حمام درآمد ، آنگاه به نزد وى درآمد و به دو گفت : « به خدا از كشتن دليل چاره اى نيست . ( 279 و بد و ناسزا گفت . بغا به دو گفت : « به خدا اگر آهنگ كشتن پسر من كنى منعت نمىكنم ، چه رسد به دليل نصرانى ، اما كار من و كار خلافت با وى است منتظر بمان تا يكى را به جاى او نهم ، آنگاه تو دانى و او . » پس از آن بغا كس بنزد دليل فرستاد و دستور داد كه برننشيند ، به قولى طبيب بغا كه وى را ابن سرجويه مىگفتند او را بديد و حكايت را با وى بگفت كه به منزل خويش رفت و نهان شد . آنگاه بغا كس به طلب محمد بن يحيى فرستاد - ابن يحيى از آن پيش دبيرى بغا مىكرده بود - و او را به جاى دليل نهاد كه باغر را به تو هم اندازد كه دليل را معزول كرده ، پس باغر آرام گرفت ، آنگاه بغا ميان باغر و دليل اصلاح آورد ، اما باغر وقتى